تبلیغات

اگر از من بپرسید میگم یه دختر سید كه به تازگی طلبه حوزه علمیه مكتب الزینب(س) قم شده. اما حقیقت آنست كه خدا در قرآن فرموده:«یس و القرآن الحكیم» یكی از علما در تفسیر این آیه فرموده اند كه خدا فرموده:«ای انسان تو قرآن حكیمی! منتهی باید طریق انسانیت را پیش بگیری» حال اگر من رهرو واقعی این راه نباشم همانم كه گفتم و بس............

برای جستجو در تمام مطالب سایت واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
برای جستجو در همین صفحه سایت واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
با ثبت ایمیل خود در خبرنامه زیر از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید
:
بسم الله الرحمن الرحیم
چند روزیه که دست به قلم نبردم تا اینکه موج صبا خانم به راه افتاد و بنا به دعوت یکی از دوستان من هم تصمیم گرفتم چند خطی از دوران مدرسه بنویسم. اما خوب چون اول مهر رو بوسیدم
و گذاشتم کنار(از وقتی که طلبه شدم
)، یه قانون شکنی می کنم و دعوت از پنج نفر دیگه رو میذارم به عهده بقیه!
و اما خاطرات من از دوران
تحصیل:
یادمه کلاس دوم دبستان بودم و هر ساله به مناسبت روز معلم تقریبا همه بچه ها بلا استثنا کادو برای معلم می آوردن.
روز معلم رسید و من که بچه شیطون و بازیگوشی بودم یادم رفت که هدیه ای بگیرم. اون روز (روز معلم) قرار بود زنگ اول که خورد و ساعت دوم که رسید بچه ها هدیه بدن. من هم برای این که بالاخره دست خالی نباشم زنگ تفریح اول رو به خودم حروم کردم و سعی کردم یه شعر بگم و شکر خدا زحمات بی دریغ بیست دقیقه ای من نتیجه داد و شعری در وصف معلممون گفتم از اون شعرا!
زنگ تفریح تموم شد و معلم اومد و هدایای بچه ها یکی یکی داده شد
الّا هدیه من. من هم با اجازه معلم
رفتم پای تخته که شعرم رو به عنوان هدیه به معلم بخونم. وقتی شعرم تموم شد معلم منو صدا کرد تا بیام کنارش و دو تا ماچ آبدار حسابی از من گرفت
و بغلم کرد.(البته من بچه زرنگ کلاس هم بودم و نور چشمی خانوم!
) بچه ها هم کلی برام دست زدند.
خلاصه اون روز برای ما شد یه خاطره
******************************
از کلاس سوم هم یادمه که تقریبا هیچ مشقی رو کامل ننوشتم. همیشه امضاهای پای مشقهای توی دفترم یادمه که نوشته بود: "ناقص است" اما چون در عین بازیگوشی، شاگرد اول بودم
معلم دوستم داشت
و بهم به قول معروف گیر نمی داد. 
******************************
اما آخرین باری که جلوی بچه ها ضایع شدم ترم پیش توی دانشگاه بود. سر کلاس جبر خطی بودیم و استاد ما هم آقایی بود با لهجه غلیظ اصفهانی و البته بنا به تعریف های خودشون معلوم بود در گروه مثبتها جایگاه ویژه ای دارن!
اندر احوالات بچه مثبتی ایشون هم در آخر مطلبی می نگارم تا خواننده محترم به عمق فاجعه پی ببرد!!!
برگردیم سر اصل مطلب........ این استاد ما تند و تند درس می داد و پنج یا ده دقیقه یکبار سؤالی مطرح می کرد. اون روز سر کلاس بعدازظهر یه سؤال نوشت و رفت بیرون؛ من هم خسته و کوفته و تشنه
، لیوان به دست رفتم بیرون و با لیوان پرآب برگشتم
و استاد هنوز نیومده بود. من هم به توصیه بچه ها رفتم سر برگه استاد تا راه حل مسأله رو براشون بخونم که یه دفعه چشمتون روز بد نبینه
استاد سر رسید و منو پای برگه اش دید. وای منو بگو که زیر نگاه متحیرانه استاد
و خنده های یواشکی بچه ها،
لیوان به دست رفتم سر جام نشستم. البته استاد با خنده
گفت که اشکالی نداره
(این هم یه نشانه از مثبت بودن ایشون!) اما من تا آخر کلاس ساکت نشسته بودم
و سربه زیر بودم.
بعد از کلاس هم رفتم که از استاد عذرخواهی کنم
که هنوز جمله اولم تموم نشده بود کیف استاد باز شد و وسایل استاد وسط سالن ولو شد...!!! حالا درک کنید حال من![]()
و حال اون استاد بیچاره
رو که باید وسط سالن دونه دونه وسایلش رو جمع می کرد!!!!!!
******************************
و اما قضیه ای از زبان خود استاد در وصف خودش که اولین باری که برای تدریس رفته بود سرکلاس، برای آشنایی با بچه ها برگه ای
داد دستشون که اسامی خودشون رو بنویسند. برگه رو که تحویل استاد میدن، استاد شروع به خوندن اسمها می کنه:
علی دایی................ پاسخی نیومد و نوشت غایب
خداداد عزیزی............ حمید استیلی......... اما جز صدای خنده پسرا 
چیزی به گوش نمی رسید تا اینکه یه نفر بلند شد و گفت این اسامی واقعی بچه ها نیست که کلاس از صدای خنده دانشجوها منفجر میشه
......... آره دیگه این هم از حکایت استاد شیرین بیان و باحال ما!!!!!!!! 

و اما مکتب الزینب........ (
- نظر )
مبارک بادت این عید و همه عید (
- نظر )
از كجا بگم............؟! (
- نظر )
شاید آخرین بار باشد...... (
- نظر )
چند روایت بسیار زیبا درباه روزه (
- نظر )
یاد باد آن روزگاران یاد باد........ (
- نظر )
جرعه ای از اقیانوس دعا (
- نظر )
برنامه غذایی در ماه مبارک رمضان (
- نظر )
عطر خوش بندگی (
- نظر )
اظهار نظر در جواب اظهار نظر (
- نظر )
مادر............ (
- نظر )
من و قرآن و موسیقی (
- نظر )
نمایشگاه طلیعه ظهور (
- نظر )
تبریک عید........ (
- نظر )
آثار توکل (
- نظر )