تبلیغات

اگر از من بپرسید میگم یه دختر سید كه به تازگی طلبه حوزه علمیه مكتب الزینب(س) قم شده. اما حقیقت آنست كه خدا در قرآن فرموده:«یس و القرآن الحكیم» یكی از علما در تفسیر این آیه فرموده اند كه خدا فرموده:«ای انسان تو قرآن حكیمی! منتهی باید طریق انسانیت را پیش بگیری» حال اگر من رهرو واقعی این راه نباشم همانم كه گفتم و بس............

برای جستجو در تمام مطالب سایت واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
برای جستجو در همین صفحه سایت واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
با ثبت ایمیل خود در خبرنامه زیر از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید
:
بسم الله الرحمن الرحیم
و اما مکتب الزینب........
بیا بشنو حدیث عالم دل ز صاحبدل که دل حق راست منزل
بالاخره ماه رمضون تموم شد و کلاسهای مکتب شروع شد. شب اول با بابا و مامان رفتیم تا بابا تعهد خوابگاه بده و مامان هم برای بدرقه اومده بود دیگه.....یادم نمیره شب اولی که یه مقدار احساس غریبی میکردم و تا ساعت حدود 12 خواب نمیرفتم و صبحی که به زور خودم رو نگه داشتم تا نکنه خوابم ببره و تا ساعت 7 و 8 خواب باشم اما برعکس شد و سر کلاس دوم یعنی مبادی العربیه خواب رفتم چه خوابی!!!!!!
جذاب ترین کلاس ما آخرین ساعت هست: کلاس تفسیر قرآن، نهج البلاغه، اصول کافی. انصافا خواب از سرمون میپره و خستگی از تنمون میره بیرون.
گفتنیها درباره مکتب زیاده......بچه هایی که طاقت نیاوردن و بعد از دو سه هفته رفتند؛ ساعتهای سکوت مکتب که اوایل جز خنده چیز دیگری نبود اما حالا ...............حرم و جمکرانهای دسته جمعی، دعای توسل و جامعه کبیره، دلتنگیها و گریههای ما اولیها و مریضی خیلیها که به قول دفتردارها انگاری نوبت گذاشتید...! عزاداریهای مکتب واقعا پرشور و حاله......جشنهای مکتب هم زیبا و پر از خنده و شادیه...........یادش به خیر نمازهای آخر حیاط که به خاطر سرمای حیاط مجبور به ترک اونجا شدیم و سجادههامون رو به داخل حجرهها برگردوندیم.سخنرانی پنجشنبهها که آدم حسابی کیف میکنه البته تا وقتی که هنوز نوبت خودت نشده! آخ که برای بار اول که سخنرانی داشتم چه بر من گذشت.....البته 4 یا 5 شب یکبار سخنرانی داریم برای آمادگی سخنرانی پنجشنبه..........ولی خوب همون سخنرانی مسئله هست آخه از بس که پای سخنرانی میخندیم...........
دلتنگیها و گریههای هفته اول رو که اصلا فراموش نمیکنم و خندههای پرسروصدای ما اولها که انگار تمومی نداشت....... و مباحثههای شیرین و جالب که خیلی به دردمون میخوره.....سفرهای به درازای سالن بزرگ مکتب که حدود 40،50 نفر سرش مینشینند.
شب اول سال بالاییها آمار نماز شب میگرفتند برای شوخی با سال اولیها.........یا یه بار شب جشن بود که نیمههای شب بعضی بچههای سال بالا دخترا رو به پتوشون یا به پتوی بغل دستیشون دوختند و فرداش کلی خندیدیم.....یا شب دیگه با خاکستر و گل برای بچهها ریش و سبیل گذاشتند(وای که چقدر دیدنی بود!)
کلاسهای ما پشت پرده برگزار میشه و ما اولیها دو سه هفته اول چقدر سر کلاس میخوابیدیم ولی الان دیگه نه.....و اما ماه اول که تموم شد ما پایه اولیها که بیشترمون توی یک حجره بودیم با تغییر حجرهها از هم جدا شدیم و چقدر این دوری برامون سخت بود. هنوز یادم هست که اسباب و وسایل رو که جمع میکردیم بعضیها بغض کرده بودند......... خلاصه حرف برای گفتن زیاده اما حوصله خوندن و نوشتن کم هست. غم و غصه و شادی و خوشحالی مکتب با هم آمیخته است. بعد از مدتی دیگه آدم دلش نمیخواد بره خونه، دلش برای خواهراش تنگ میشه، خواهرای مکتبی، شوخیهای مکتبی، گریههای مکتبی و ........هزاران گفته و ناگفتهی مکتبی
مکتب الزینب 29 ساله که تاسیس شده. درسها توی مکتب بر اساس کیفیت پیش میره نه کمیت. کتابی که میخونیم با توضیح استاد و به صلاحدید او و پیشرفت کلاس جلو میره تا آخر سال هر چقدر موند برای سال بعد.....البته طلبههای اینجا خیلی خوب درس میخونن و اساتید هم عالی هستند به همین خاطر درسها به سال بعد نمیکشه یا لااقل به ندرت همچین اتفاقی میافته........توی مکتب مدرک نمیدن و طلبههای اینجا به خاطر طلبگی اومدن و به خاطر درس خوندن. هدف مکتب الزینب تربیت مبلغ هست. درسته که مدرک نمیدن ولی ریز نمراتی میدن که میشه برد به مراکزی که تحت نظر مرکز مدیریت حوزه هست و بالاخره با تطبیق درسها و گذروندن یه چند تا درس مدرک گرفت. طلبههای اینجا تبلیغ میرن و سخنرانهای قابلی هم هستن. جوّ روحانی و معنوی مکتب واقعا محسوس هست؛ من تفاوتش رو کاملا با جاهای
دیگه حس میکنم. اما مهمتر از همه در مکتب حاجآقای رییس حوزه مون هستند – که خدا به سلامت بدارد ایشان را- برای ما مثل پدر هستند. حاجآقا ستون مکتب هستند، یک انسان بزرگ و باتقوا که حقیقتا مدیونشون هستیم.ایشون از مبارزان انقلاب هستند و خیلی هم سرشناس هستند.
راستش حرف زدن از مکتب برام خیلی شیرینه اما خیلی از چیزها رو باید دید نباید گفت.............به هر حال امیدوارم خدا به من کمک کنه تا بتونم طلبه خوبی باشم و بتونم از این بهترین موقعیت به نحو احسن استفاده کنم.
با آرزوی موفقیت برای همه شما
پاورقی: من دیگه توی اینجا نمینویسم شاید توی یه وبلاگ دیگه نوشتم اصلا معلوم نیست......من فعلا سرگرم درس هستم و تقویت اطلاعات و معلومات خودم. فقط پنجشنبه و جمعه خونه هستم خیلی وقت ندارم به همین خاطر نمینویسم در اینجا............بنابراین از همه خداحافظی میکنم موقتا تا وقتی که برگردم البته نه به اینجا بلکه به دنیای وبلاگ و وبلاگ نویسی..........حلالم کنید
یا علی مدد خدانگهدار
و اما مکتب الزینب........ (
- نظر )
مبارک بادت این عید و همه عید (
- نظر )
از كجا بگم............؟! (
- نظر )
شاید آخرین بار باشد...... (
- نظر )
چند روایت بسیار زیبا درباه روزه (
- نظر )
یاد باد آن روزگاران یاد باد........ (
- نظر )
جرعه ای از اقیانوس دعا (
- نظر )
برنامه غذایی در ماه مبارک رمضان (
- نظر )
عطر خوش بندگی (
- نظر )
اظهار نظر در جواب اظهار نظر (
- نظر )
مادر............ (
- نظر )
من و قرآن و موسیقی (
- نظر )
نمایشگاه طلیعه ظهور (
- نظر )
تبریک عید........ (
- نظر )
آثار توکل (
- نظر )